هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
323
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
خيلى لذّت داشت ؛ و خود را مانند كسى بهجا آوردم كه غرق آب بوده و در دريا غوطهور مىشد و تازه به ساحل نجات رسيده و نفس به آسودگى مىكشد . [ بيت ] زير بارند درختان كه تعلّق دارند * اى خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد و به حمد اللّه ، گرمى محبت حق اوراق ماسوا را بسوخت و نائرهء اخلاص ، ساعت به ساعت آتش فروخت [ و ] محبتهاى ديگر كمكم نقصان پذيرفت . در خبر است كه به داود ( عليه السلام ) وحى آمد كه : « اى داود ، براى من خانه [ اى ] بساز كه نظر عظمت من به او فرود آيد . » داود ( عليه السلام ) گفت : « خداوندا ، كدام خانه هست كه عظمت و جلال تو را شايد ؟ » فرمود كه : « آن دل بندهء مؤمن است . » داود گفت : « الهى چگونه پاك سازم ؟ » خطاب رسيد كه آتش محبّت ما را در آن زن ، تا هرچه غير ماست ، همه را بسوزد . و اسباب سفر از هر جهت چنان مهيّا شد كه هرگز پيشتر [ از آن ] متصوّر نبود ؛ و در ظرف 2 روز همهء تداركات فوق العاده جابهجا گرديد . جمعى نيز از « اعزّه » « 1 » و « رفقا » عازم شدند . به اتفاق آنها در پانزدهم شهر شوال المكرم من شهور 1288 [ ه . ق . ] متوكلا على اللّه از تبريز روانه شد ، با حواسّ جمع و فراهم و دل آسوده و خرّم ؛ و با هركس حساب و علاقه [ اى ] هم داشت ، تا منزل اول همه را يكسو نمود و خاطر را از آن صرافتها فارغ كرد ، و خود را مثل مرده [ اى ] تصور نمود كه از اين عالم به عالم ديگر قدم نهادم و از رفقا و دوستان وداع كردم . [ بيت ] آنچه نه پيوند دوست بود ، بريديم * هرچه كه پيمان يار بود ، گسستيم
--> ( 1 ) . عزيزان ، بزرگواران .